خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم روزی در میان جنگ، یکی از کسانی که در رکاب حضرت علی علیه السلام می جنگیدند مجروح شده و قسمتی از دستش قطع شده بود. پیش آمد و آه و ناله بسیار کرد و گفت: آقا دست من قطع شده، وردی بخوان و دستم را وصل کن. حضرت علی علیه السلام وردی زیر لب خواندند و دست آن شخص وصل شد. طرف یک باره شروع کرد به التماس و اصرار به حضرت که این وردی که خواندید چه بود. آن شخص چند بار اصرار کرد و حضرت هم چند بار فرمودند برو نمی خواهد بدانی. آخر آنقدر اصرار می کند که حضرت می فرماید : گفتم بسم الله الرحمن الرحیم آن شخص گفت: همین بسم الله الرحمن الرحیم خودمان ؟ تا این حرف را بر زبان آورد دستش دوباره قطع شد و بر زمین افتاد. حرف اینجاست که ذکر، همان ذکر است ولی این گوینده ی ذکر است و میزان ادراک و خلوص و ... او که به ذکر، اثر می بخشد. به ما می گویند بگو «سبحان ربی العظیم و بحمده» ما هم می گوییم : خدایا ، می گویند تو بزرگی ، ولی ما چه می فهممیم ، می گوییم می گویند سبحان ربی العظیم و بحمده حضرت محمد صلوات الله علیه و آله است که عظمت خدا را دیده است، نه من و تو او می گوید سبحان ربی العظیم و بحمده ، او ستایش می کند و او می فهمد و خدای محمد (ص) که چه می گذرد بر لب مبارک حضرت و روح جسم ایشان و چه می گذرد بین رسول خدا و خدای عظیم محمد (ص). او م

برچسب: نویسنده: متین پورحسین تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 12:33

زمانی فکر می کردم من یک اوسکول میان آدم هایی هستم که می فهمند، می پرستیدمشان زمان گذشت و فهمیدم دنیا و آدم هایش را وارونه نگاه می کردم، همه اوسکول بودند و من شاید تنها کسی بودم میان انبوهی اوسکول که خوب می فهمیدم مشکل آدم های احمق، اعتماد به نفس و اطمینان است، و مشکل آدم های باشعور، ترس و تردید مشکل دنیای ما این است که آدم های پوچ مغز حرّاف شلوغ، آنقدر فضا را پر می کنند که جایی برای آدم های باشعور پر از تردید باقی نمی ماند آدم های عمیق سکوت می خواهند تا عمیق فکر کنند، و این سکوت را، این بستر تعمق را، آدم های دارای اعتماد به نفس به هم می زنند تا بی تردید بودن خودشان را، حماقت شان را بنمایانند شعور را حضرت ابراهیم دارد که از خدا می خواهد که نشانش بدهد تا یقین پیدا کند شعور ندارد آنکه بی هیچ پشتوانه ای، با اعتماد به نفس، با تکیه بر گمان خود، افکارش را می آویزد به گیره ی سست این کتاب و آن شخص پر سر و صدا انسان ها فراموشکاران فراموش شده سر و صداهای مبهم و سیگنال های بی محتوا می خوانند، می سرایند، می نویسند و سکوت را بر هم می زنند بیا با من تا کرانه های سکوت تا آنجا که نه صدایی هست و نه رنگی و نه اثری از اعتماد به نفس با من بنشین و تردید کن و تعمق کن قدم پشت قدم تو را تا دورترین تردید همراه خواهم بود + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت توسط aMir |

برچسب: نویسنده: متین پورحسین تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 12:33

صفحه بندی